تبليغاتX
فیلمهای جذاب و محبوب

فیلمهای جذاب و محبوب
 فيلم هاي اسطوره اي - تاريخي

 
 
 
به نام آنکه زندگی بخش زندگی هاست.

سلام

به بزرگترین وبلاگ فيلم هاي اسطوره اي-تاريخي خوش آمديد!

سعي كنيد تا حد امكان اين پست رو تا آخر مطالعه كنين!

راستي قالب وبلاگ يه قابليت با حال داره و اون اينه كه با هر بازديد Header رو عوض مي كنه، اگه باور ندارين رفرش كنين تا باورتون بشه!

اگه تو پست هاي وبلاگ اشكال و موردي ديدين و خواستين اون ها رو تصحيح كنين تو نظرات همين پست به من بگين تا با نام خودتون اون ها رو درست كنم.

در ضمن شما مي تونين با قرار دادن نظري در رابطه با مطالب وبلاگ يا موضوعي كه وبلاگ قصد داره به اون بپردازه جز چند كاربر فعال و كمك رسان ما باشين و همچنين دوستاني كه به فيلم هاي خاصي علاقه دارن و يا اطلاعاتي در رابطه با اون فيلم دارن مي تونن به ما بگن تا كمك حالمون باشن.

راستي ليست فيلم هاي اسطوره اي-تاريخي اين وبلاگ رو در زير مشاهده مي كنين:
۱) ارباب حلقه ها
۲) امپراتور دريا
۳) تروا
۴) سيصد (۳۰۰)
۵) جوليوس سزار
۶) شجاع دل
۷) گلادیاتور

نوشته شده توسط Sauron در تاريخ جمعه 30 اسفند1387 ساعت 16:1



 

كارگردان: ريدلي اسكات

فيلمنامه: ديويد فرانزوني، جان لوگان و ويليان نيكولسون

بر اساس داستاني از ديويد فرانزوني

مدير فيلمبرداري: جان ماتيسون

تدوين: پيترو اسكاليا

موسيقي: هانس زيمر و ليزا جرارد

بازيگران: راسل كرو(ماكسيموس)، ژواكين فونيكس(كومودوس)، كوني نيلسون(لوسيلا)، اوليور ريد(پروكسيمو)، ريچارد هريس(ماركوس اورليوس)، درك جاكوبي(گراچوس)، جيمون هونسو(جوبا)، ديويد همينگز(لوسيوس)

محصول 2000 آمريكا

خلاصه داستان فيلم:

آلمان(ژرمانيا)، سال 180 پس از ميلاد. سپاه روم به رهبري ژنرال ماكسيموس، آخرين ايل‌هاي بربر را كه در برابر امپراتوري روم ايستادگي مي‌كردند، در هم مي‌شكند. امپراتور ماركوس اورليوس كه واپسين روزهاي زندگي‌اش را سپري مي‌كند، با كنار گذاشتن كومودوس، پسر توطئه‌گر خود، از ماكسيموس مي‌خواهد كه رهبري امپراتوري بدست گيرد و در جهت احياي جمهوري بكوشد. كومودوس پس از آگاهي از تصميم پدر، او را مي‌كشد و دستور قتل ماكسيموس و همسر و فرزندش را صادر مي‌كند. ماكسيموس از مهلكه مي‌گريزد، اما براي نجات خانواده‌اش دير شده است. ماكسيموس افسرده و نوميد توسط يك تاجر برده دستگير و سپس به پروكسيمو كه مسابقات گلادياتوري را برگزار مي‌كند، فروخته مي‌شود. ماكسيموس وادار مي‌شود در ميدان مسابقات محلي با ديگر گلادياتورها بجنگد. پس از پيروزي او در نخستين نبردها، او مورد تحسين مردم و دوستان گلادياتورش قرار مي‌گيرد. در اين اثنا، كومودوس نبردهاي گلادياتوري را در استاديوم روم احيا مي‌كند. نبردهايي كه به منظور ترغيب مردم به رفتارهاي انساني و عاطفي، از پنج سال پيش از آن ممنوع شده بود. سناتور گراچوس كه از بي‌توجهي كومودوس به سنا و حكومت خشمگين است، در آرزوي احياي جمهوري است، اما توان رويارويي با كومودوس را ندارد. لوسيلا، خواهر كومودوس نيز بدليل خوي جنايت‌كارانه‌ و تمايلات زناكارانه‌ي او براي خود و پسرش، لوسيوس (كه پس از كومودوس بر تخت خواهد نشست)، نگران است.

ماكسيموس و و ديگر گلادياتورها در روم مي‌جنگند و مهارتهاي نظامي ماكسيموس آنان را در برابر گلادياتورها و جنگجويان رومي به پيروزي مي‌رساند. كومودوس كه از پيروزي عده‌اي بربر - چنان كه پروكسيمو آنان را معرفي كرده بود- بر جنگجويان رومي متعجب شده، به ميان ميدان نبرد مي‌رود و از ماكسيموس مي‌خواهد كه نقابش را از چهره بردارد. كومودوس از زنده‌بودن ماكسيموس شگفت‌زده مي‌شود، اما بدليل محبوبيتي كه ماكسيموس نزد مردم يافته، از كشتن او پرهيز مي‌كند. لوسيلا كه در گذشته نيز شيفته‌ي ماكسيموس بوده، با هم‌دستي سناتور گراچوس نقشه‌اي طرح مي‌كند كه بر اساس آن ماكسيموس با گردآوري سپاهيان سابقش و سرنگون‌كردن كومودوس، بار ديگر جمهوري را به روم بازگرداند. اما كومودوس كه به لوسيلا مشكوك شده، با تهديد پسرش، او را به افشاي نقشه‌اش وامي‌دارد.

سربازان كنسول روم پروكسيمو و ساير گلادياتورها را مي‌كشند و گراچوس را زنداني مي كنند. كومودوس براي كسب محبوبيت نزد مردم، اعلام مي‌كند كه با ماكسيموس در استاديوم روم خواهد جنگيد، اما پيش از شروع نبرد براي اطمينان از پيروزي، ماكسيموس را زخمي مي‌كند. با وجود اين، ماكسيموس زخمي و خسته، كومودوس را مي‌كشد و پيش از مرگ، حكومت را به گراچوس و سنا مي‌بخشد و دستور آزادي باز مانده‌ي گلادياتورها را صادر مي‌كند.



پس از تماشاي گلادياتور و يافتن فرصتي براي انديشيدن به درونمايه‌ي فيلم، مهم‌ترين پرسشي كه به ذهن ما خطور مي‌كند، اين است: آيا سرسختي ماكسيموس براي كشتن كومودوس، نوعي انتقام‌جويي شخصي بوده و يا او تا پاي جان جنگيده تا جمهوري را به روم بازگرداند؟ پاسخ به اين پرسش مي‌تواند داوري در باره‌ي كليت فيلم را نيز آسان‌تر كند. آيا گلادياتور يك فيلم سرگرم‌كننده در باره‌ي خيانت، جنايت و انتقام است؟ و يا فيلمي است كه از طريق يك داستان مهيج، به رويارويي ديكتاتوري و جمهوري‌خواهي مي‌پردازد؟


مقايسه‌ي گلادياتور با ساير فيلم‌هاي مهم تاريخ سينما در اين ژانر نيز، در مسير داوري راه‌گشا خواهد بود. جوليوس سزار(1953)، بن‌هور(1959)، اسپارتاكوس(1960) و سقوط امپراتوري روم(1964) برجسته‌ترين فيلم‌هاي قابل قياس با گلادياتور هستند. در جوليوس سزار، بروتوس و ساير سناتورهايي كه سزار را به قتل مي‌رسانند و خود نيز پس از مدتي توسط مارك‌آنتوني كشته مي‌شوند يا خودكشي مي‌كنند، چنين مي‌انديشند كه جاه‌طلبي و قدرت پرستي سزار روم را بسوي ديكتاتوري پيش خواهد برد. در بن‌هور، تضاد ميان خداپرستي و سكولاريسم، قهرمانان فيلم را به ايستادگي تا پاي جان مي‌كشاند. در اسپارتاكوس، تلاش براي كسب آزادي و برخورداري از حقوق اجتماعي، گلادياتورها را به شورش وامي‌دارد؛ و در سقوط امپراتوري روم، ژنرال ليويوس با پيروي از انديشه‌هاي سزار اوليوس مي‌كوشد صلحي پايدار را در سراسر امپراتوري روم پايه‌ريزي كند. واضح است كه اين فيلم‌ها، اهدافي ارزشمند را براي قهرمانان خود تبيين كرده‌اند: مبارزه با استبداد، تبليغ توحيد و خداپرستي، آزادي‌خواهي و صلح. اما در برابر اين 4 فيلم نمونه، گلادياتور چه هدف مقدسي را براي قهرمان اصلي خود تبيين مي‌كند؟


پس از پايان نخستين سكانس فيلم كه به نبرد سپاهان روم و بربرهاي ژرمانيا اختصاص يافته، ماكسيموس به عنوان يك فرمانده‌ي سپاه كه پيشه‌ي اصلي‌اش كشاورزي است، در چنبره‌ي بحث‌هاي فلسفي – سياسي سزار اورليوس، نجواهاي عاشقانه با مقاصد سياسي لوسيلا(دختر سزار) و توطئه‌هاي كومودوس(پسر سزار) گرفتار مي‌شود. ماكسيموس كه به بالاترين درجات نظامي در سپاه روم دست يافته، تمايلي به كسب قدرت امپراتور ندارد و در نخستين واكنشش به پيشنهاد امپراتور، صريحا آن را رد مي‌كند. كنشي كه به هيچ‌وجه با ويژگي‌هاي رفتاري يك ژنرال كه جاه‌طلبي و عشق به قدرت، بخش جدايي‌ناپذير آن است، سنخيت ندارد. در واقع، كارگردان و فيلم‌نامه‌نويسان با زيركي، ما را از گذشته‌ي ماكسيموس بي‌اطلاع مي‌گذارند و چگونگي طي مدارج نظامي و رسيدن به فرماندهي سپاه را از ديد ما پنهان مي‌دارند. در نتيجه، ما با شخصيتي روبرو هستيم كه بر پايه‌ي اطلاعات ارائه‌شده در فيلم، مردي ساده‌دل و شجاع است كه بيش از هر چيز به خانواده‌اش عشق مي‌ورزد و از سياست و سياست‌مداران دوري مي‌جويد.


پس از سكانس گفتگوي امپراتور با ماكسيموس و آغاز توطئه‌هاي كومودوس، مسير فيلم يكباره تغيير مي‌يابد. ماكسيموس كه همسر و فرزندش را از دست داده، به ماشين قتاله‌اي در نبردهاي گلادياتوري تبديل مي‌شود كه تنها به انتقام فردي خود مي‌انديشد و رويدادهاي فيلم نيز بر اساس همين انگيزه‌ي فردي پي‌ريزي مي‌شود. به عبارت ديگر، سرنوشت روم و احياي جمهوري كه آرزوي سزار مقتول بود، در ذهن ماكسيموس و در ماجراهايي كه او با آنها روبرو مي‌شود، جاي چنداني ندارد. اما بار ديگر اين بخش از كنش اين شخصيت نيز در سكانس پاياني با تناقض مواجه مي‌شود. ماكسيموس پس از كشتن كومودوس، از گراچوس مي‌خواهد كه نقشه‌هاي خود براي احياي جمهوري را به اجرا درآورد. گويا نبرد او با كومودوس و مرگ هر دو سوي اين نبرد، نمادي از جنگ ديكتاتوري و جمهوري‌خواهي بوده است. در حالي كه واقعيت اين است كه حضور ناچيز و كمرنگ انگيزه‌ي احياي جمهوري در ماكسيموس كه صرفا از طريق چند ديالوگ نمايان مي‌شود، فقط ترفندي براي عميق‌تر نشان دادن فيلمي است كه هدف نهايي‌اش سرگرم‌كردن تماشاگران است و البته از اين حيث نمي‌توان خرده‌ي چنداني به كارگرداني چون اسكات گرفت.


در اينجا اشاره به اين نكته نيز ضروري است كه اسكات نيز با وقوف به همين ويژگي فيلمش، سرگرمي را بعنوان يكي از عناصر مهم در فيلم خود جلوه مي‌دهد.




وقتي ماكسيموس از كشتن كومودوس حرف مي‌زند، پروكسيمو خود را يك سرگرمي‌ساز مي‌نامد.

هنگامي كه ماكسيموس در يكي از نبردهايش، يك تنه چندين نفر را در ميدان بازي به خاك و خون مي‌كشد و جمعيت براي او هورا مي‌كشند، او رو به جمعيت فرياد مي‌كشد: «آيا خوب سرگرم شده‌ايد؟»

وقتي لوسيلا از ماكسيموس مي‌خواهد كه براي غلبه بر برادرش به او كمك كند، ماكسيموس مي‌گويد: «من فقط قدرت سرگرم‌كردن مردم را دارم.» و لوسيلا در پاسخ مي‌گويد: «قدرت همين است.»

گذشته از اين ديالوگ‌ها، شيوه‌اي كه كومودوس براي غلبه بر سنا برمي‌گزيند وابسته به سرگرمي است. او كه توده‌ي نافرهيخته و كم‌خرد روم را به خوبي مي‌شناسد، نبردهاي گلادياتوري را پس از پنج سال ممنوعيت، آزاد اعلام مي‌كند و خود نيز براي كسب محبوبيت مردمي به تماشاي اين نبردها مي‌پردازد. همانگونه كه سناتور گراچوس مي‌گويد، كومودوس براي كسب محبوبيت، هر چه را كه مردم دوست داشته باشند، در اختيار آنان قرار مي‌دهد. بر پايه‌ي همين نقش محوري سرگرمي‌سازي براي مردم است كه پس از افشاي هويت ماكسيموس، نبرد مقدماتي او با كومودوس بر سر كسب محبوبيت نزد مردم شكل مي‌گيرد. چرا كه پروكسيمو به او توصيه كرده بود: «بر مردم پيروز شو!» (احساسات مردم را با خود همراه كن!) جالب آن كه شكست كومودوس در اين نبرد تبليغاتي، در نمايشي عروسكي جلوه مي‌يابد كه در آن كومودوس در هيات كوتوله‌اي مضحك با ماكسيموس رشيد مي‌جنگد.

از اين ديدگاه، آنچه در گلادياتور اتفاق مي‌افتد، مي‌تواند نمادي از نبرد قدرتهاي سياسي جهان امروز براي همسو كردن اذهان عمومي با خود باشد. نبردي كه در آن، رسانه‌ها بيشترين سهم را دارند و رسانه‌اي كه سرگرم‌كننده‌تر باشد، در نيل به مقاصد خود موفق‌تر است. بي‌ترديد اين تلقي براي فيلم‌سازي كه در شمار پول‌سازترين فيلم‌سازان هاليوود – بزرگترين توليد كننده‌ي محصولات سرگرم‌كننده‌ي جهان - است، بسيار ملموس است.

نكته‌ي ديگري كه در گلادياتور جلب توجه مي‌كند، تضاد دراماتيك دو شخصيت محوري آن، ماكسيموس و كومودوس است. اين تضاد گذشته از انگيزه‌ي ظاهري آن كه كسب جايگاه سزار به نظر مي‌رسد، در لايه‌هاي پنهان‌تر فيلم، انگيزه‌هاي قوي‌تري را دارا مي‌باشد. انگيزه‌هايي كه شناسايي آنها وابسته به تحليل شخصيت كومودوس است. با وجود اين كه ماكسيموس نقش محوري فيلم را دارد و ويژگي‌هاي انساني او، تماشاگر را به تحسين وامي‌دارد؛ شخصيت كومودوس بسيار پيچيده‌تر است و به لحاظ دراماتيك، جذاب‌تر جلوه مي‌كند. شخصيتي مبهم كه رفتارهايش غيرقابل‌پيش‌بيني است و در عين حال كه ضعف‌هاي پرشماري در خود دارد، مي‌تواند به تنهايي با توطئه‌هاي سناتورها و خواهر خود مقابله كند و همه را به وحشت اندازد. كومودوس مردي تشنه‌ي عشق است. او از عشق پدر خود محروم بوده و تلاشش براي جلب رضايت او همواره با شكست روبرو شده است. پس از مرگ پدر، لوسيلا، خواهرش، تنها عشقي است كه كومودوس به آن دل بسته است. عشقي نامشروع كه بي‌آن كه از سوي لوسيلا تقبيح شود، بي‌پاسخ باقي مي‌ماند. از سوي ديگر، او عميقا خواستار اين است كه مردم روم او را دوست بدارند و به او احترام بگذارند. احترامي كه خيلي زود رنگ مي‌بازد.

كومودوس در تحقق هر سه آرزوي خود با شكست مواجه مي‌شود. پدر، او را لايق جانشيني خود نمي‌داند. خواهر، او را از عشق خود سيراب نمي‌كند و مردم روم نيز پس از حضور ماكسيموس در برابر او، احترامي براي او قايل نيستند. و در هر سه مورد، كسي كه كومودوس را از رسيدن به آرزويش بازداشته، ماكسيموس است. اين اوست كه مهر پدر كومودوس را بسوي خود جلب كرده، خواهرش را شيفته‌ي خود ساخته و قلب مردم روم را با خود همراه كرده است. بنابراين، تضاد ميان ماكسيموس و كومودوس، انگيزه‌هاي پنهان‌تري نسبت به كسب جايگاه سزار دارد. به عبارت ديگر، همان قدر كه ماكسيموس حق دارد به خاطر مرگ همسر و فرزندش در پي انتقام از كومودوس باشد، كومودوس نيز محق است تا انتقام از دست دادن عشق پدر، خواهر و مردمش را از ماكسيموس بگيرد. و همين موازنه است كه به خوبي فيلم را تا نقطه‌ي پايان به پيش مي‌برد.

 

نوشته شده توسط Sauron در تاريخ یکشنبه 9 تیر1387 ساعت 16:41



 
براي ديدن يه سري اطلاعات در رابطه با افسانه تروا يا به قول خودمون تروي به ادامه مطلب تشريف ببرين از همتون ممنونم.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط Sauron در تاريخ یکشنبه 9 تیر1387 ساعت 16:20



 

ارباب حلقه‌ها واژه‌ای شده، تقریباً مترادف با موفقیت. ارباب حلقه‌ها و اسكار، ارباب حلقه‌ها و فروش، ارباب حلقه‌ها و فهرست پرفروش‌های تاریخ سینما، ارباب حلقه‌ها و شبكه‌ی دو سیما! لااقل این كه هر دو قسمت فیلم توانستند دو بار در امریكا حریف قدری مثل هری پاتر را زمین بزنند و در صدر جدول فروش قرار بگیرند، هر آدم بدبینی را متقاعد می‌كند كه فیلم به اندازه‌ی كافی گرد و خاك به پا كرده است، همان طور كه نیم قرن پیش كتاب‌های سه‌گانه این كار را كردند؛ سال 1954 و سال‌های بعد از آن. شاید این موفقیت خیلی هم طبیعی نبود. نثر كتاب فوق‌العاده فاخر بود به اضافه ترانه‌هایی سنگین‌تر از متن كه جابه‌جا از زبان شخصیت‌ها نقل می‌شدند. بخش‌های طولانی از كتاب به توصیف‌های دقیق می‌گذشت و تقریباً هیچ كدام از شخصیت‌های اصلی داستان جوان نبودند، با همه‌ این حرف‌ها این سه‌گانه‌ی طولانی مردم سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم و آدم‌های 2004 را به یك اندازه شیفته‌ی خود كرده و ظاهراً دسته‌ی دوم را كمی بیش‌تر. فكر نمی‌كنید این چیزی بیش‌تر از یک تصادف ساده است؟

پیتر جكسون یكی از موفق‌ترین اقتباس‌های سینمایی را كارگردانی كرده است. تیم جلوه‌های ویژه توانسته‌اند باغ‌وحشی از موجودات افسانه‌ای و نبردهای اسطوره‌ای خلق كنند، بدون آن كه توی ذوق بزند، فیلم‌برداری و به خصوص موسیقی با فضای حماسی اثر هماهنگ است؛ اما این‌ها هیچ كدام به تنهایی نه توضیح قانع‌كننده‌ای برای گستردگی و محبوبیت پدیده‌ای به اسم ارباب حلقه‌ها است و نه دلیل منطقی‌ای برای حس و حال وصف‌نشدنی كه فیلم در بیننده ایجاد می‌كند. داستان چیز دیگری است.

 

نوشته شده توسط Sauron در تاريخ شنبه 8 تیر1387 ساعت 14:8



 

در مجموعه تلويزيوني امپراتور دريا اگر چه قهرمان داستان نسبت به سايرين از استعداد هاي خاصي در زمينه هاي هوش، شمشيرزني و... برخوردار است ولي از ابتدا قهرمان نبوده است بلكه به تدريج به عنوان يك اسطوره قهرماني شناخته شده است و همين علت است كه ذهن مخاطب را درگير اين مجموعه مي كند.

 گنگ بوك كارگري است كه از آغاز قهرمان داستان نبوداما به تدريج توانست ويژگي ها و استعداد هاي نهفته اش را پرورش دهد و به يك قهرمان افسانه اي تبديل شود. او نيز در اين داستان همانند يك انسان معمولي در زندگي فراز و نشيب هاي بسياري راپشت سر مي گذارد، عاشق مي شود، در عشق با شكست مواجه مس شود و حتي بارها مرتكب اشتباهات و خطاهايي مي شود كه از نوع خطاهاي انسان هاي معمولي است. اگر چه در اين مجموعه سرگذشت اين قهرمان محور اصلي داستان است اما روايت اين سرگذشت تاريخي در هر قسمت با داستان هاي مجزا و متعددي همراه استكه مانع از ايجاد يكنواختي در مسير كلي داستان مي گردد.

داستان ها و شخصيت هاي اصلي سريال ريشه در تاريخ كشور كره دارند و اين موضوع سبب افزايش جذابيت سريال نزد مخاطب مي شود.

جالب است بدانيد اين مجموعه درام برگرفته از رماني با همين نام است كه به شرح زندگي گنگ بوك مي پردازد. او در زمان سلسله شيلا بر درياي آسياي شرقي حكومت مي كرد و با استقرار در يكي از مناطق دريايي با اهميت از نفوذ دزدان دريا (جناب آقاي ئي و يومون) جلوگيري كرد و با اين كار نظم و امنيت را به تجارت دريايي در آسياي شرقي بازگردانيد. گفتني است دو شخصيت بانو جمي و جانگ هوا براي تاثير بيشتر بر مخاطبان و افزايش هيجان به داستان اضافه شده اند و در حقيقت اين دو شخصيت وجو خارجي نداشته اند و در اصل براي سنگ انداختن در مسير داستان براي شخصيت اصلي طراحي شده اند.

 

رقابت با ديگر همتاي كره اي

كارگردان مجموعه تلوزيوني امپراتور دريا تلاش كرده است با بهره گيري ازبازيگران سرشناس و موفق كره اي اين داستان تاريخي را به گونه اي روايت كندكخ نه تنها جذابيت آن نزد مخاطبين كم رنگ نشود بلكه بتواند بيانگر جنبه هاي انساني قهرمان داستان (گنگ بوك خودمون) باشد.

قهرماني كه از پايين ترين طبقات برخواسته است، اما نتوانسته به موقعيتي دست يابد كه درياي آسياي شرقي را تحت كنترل خود درآورد.موقعيت اين مجموعه تلويزيوني در كشور هاي مختلفي كه در آنها به نمايش درآمده است به اندازه اي بوده كه اين مجموعه نيز همانند ديگر همتاي كره اي خود يعني مجموعه جواهري درقصر به عنوان يكي از پربيننده ترين مجموعه هاي تلويزيوني شناخته شده است.گنگ بوك به خاطر تلاش هاي بي وقفه براي ايجاد امنيت در مرز چين، كره و ژاپن به عنوان امپراتور دريا شناخته شد.او قهرمان شجاعي است كه زندگي در دريا جز جدايي ناپذير زندگي اش ميباشد.

محدوده زمان بين سالهاي 1392 تا 1910 در كره به دوره جوسيون معروف است كه از  نظر تاريخي نزد كره اي ها اهميت بسيار زيادي دارد و به همين منظور داستان ها و مجموعه هاي تلويزيوني كه به نوعي به اين دوران تاريخي مربوط مي شود بسيار مورد توجه است.اين داستان ها يادآور حوادث و رويدادهاي تاريخي كشور كره هستند كه مي توانند بيانگر رشادت ها و دلاوري هاي قهرمرمانان اسطوره اي باشند.اگر چه امپراتور دريا را
نمي توان مجموعه صرفا تاريخي به شمار اورد اما بايد گفت كه اين مجموعه نوعي نمايشنامه سياسي است كه بر اساس رويدادهاي تاريخي نوشته شده و حتي گاهي برخي از حقايق مطرح شده در آن مورد انتقاد مورخان بزرگ نيز قرار گرفته است.  

 

قهرمانان افسانه اي

اگر چه كره اي ها از زندگي پادشاهان در دوره جوسيون چندان دل خوشي ندارند، اما تهيه كنندگان مجموعه هاي تلويزيمني براي اتنكه بتوانند اين داستان ها را به نحو تاثير گذاري براي مخاطب بيان كنند، از ترفند هاي مختلفي استفاده كرده اند.يكي از اين روش ها توجه به قهرمانان افسانه ايست كه در نزد عامه مردم از محبوبيت بخصوصي بر خوردار بوده انددر امپراتور دريا نيز براي بازگويي حوادث تاريخي قرن نهم كره اصول جديد نمايشنامه نويسي استفاده شده است و بر اين اساس جزييات بيشتري از اين سه دوره ي پادشاهي براي آشتايي جوانان با افسانه هاي كهن تاريخي به تصوير كشيده شده كه تاكنون كمتر مورد توجه قرار گرفته است. شيلا يكي از حكومت هاي پادشاهي كشور كره است كه با به سلطه در آوردن حكومت پادشاهي گاريا اتحاد ميان دو حكومت ديگر را غير ممكن ساخت و در نتيجه با ايجاد اتحاد ميان كشور شيلا و سلسله ي تانگ اين دو حكو مت در برابر حكومت هاي ديگر بر خاستند وعصر جديدي را در پاد شاهي كره بنا نهادند.

حكومت شيلا به گونه اي بود كه مي توانست پيامدهاي نامطلوبي را براي مردم عادي به همراه داشته باشد و آثار و نتايج آنها حتي در دوره جوسيون نيز ادامه داشت و به دين ترتيب گروهي از مردم كه از توانايي مالي مناسبي برخوردار نبودند مجبور بودند در روستاهاي اطراف خدمت كنند . گنگ بوك فرد تيزهوشي بود كه در كشتي سازي كار مي كرد، وي در در جزيره ي كوچكي به كشتي سازي و تعمير كشتي مشغول بود كه تصميم گرفت به چين سفر كند تا با پيوستن به نيروي ارتش از مهارت هاي رزمي خود استفاده كند.

اين در حالي است كه زندگي گذشته او در حكومت شيلا برايش محدوديت هاي بسياري را ايجاد كرده بود. او آرزو داشت بازرگان شود و زندگي اش را در درياها سپري كند و به همين دليل تمام وقت خود را صرف يافتن مسيرهاي تجاري مي كرد كه در نتيجه آن فعاليت هاي تجاري مردم كره در حكومت تانگ رونق پيدا كرد و زمينه مناسبي فراهم شد تا گنگ بوك بتواند اصول تجارت را ياد بگيرد.اما كره اي ها او را به اصرار به زادگاهش بر ميگردانند كه پس از بازگشت گنگ بوك به عضويت نيروي دريايي درآمده و پادشاه از او مي خواهد پايگاهي را براي محافظت از كشور در مرزهاي آبي ايجاد كند. بامحدود شدن فعاليت دزدان دريايي در اين منطقه اولين مسير تجاري بين سه كشور كره، چين و ژاپن ايجاد مي شود. با درگير شدن گنگ بوك در سياست هاي كاخ و دربار، اختلافات و درگيري هاي ميان اشراف رنگ ديگري به خود گرفته و طائفه هاي حكومتي با قرار دادن او به عنوان سپر بلا براي رسيدن به اهدافشان از او سو استفاده مي كنند. اگر چه او در ميان مردم ژاپن و چين به عنوان خداي درياها شناخته شده است اما ديدگاه كره اي ها نسبت به او اندكي متفاوت است.

گنگ بوك زندگي سختي را پشت سر گذاشته است و نمي خواهد مانند پدرش تا آخر عمر كارگر باقي بماند و به همين دليل براي رسيدن به اهدافش دست از تلاش و كوشش بر نمي دارد.

بسياري از منتقدان مجموعه هاي تلويزيوني، امپراتور دريا را يكي از منبع مهم براي آشنايي دوره جوسيون مي دانند كه از دوران هاي تاريخي برگزيده در تاريخ كشور كره محسوب مي شود.

اگر چه فعاليت ها و اقدامات مهم گنگ بوك در زمينه تجارت و ارتش كره موضوع اصلي داستان است، اما بخش هايي از داستان كه به نبردي عاشقانه و عاطفي ميان شخصيت هاي اصلي داستان پرداخته، بيش از پيش بر جذابيت آن افزوده است. 

 

كپي برداري فقط با ذكر كامل منبع مجاز است!

نوشته شده توسط Sauron در تاريخ جمعه 7 تیر1387 ساعت 14:2



 

The world is changed
I feel it in the water
I feel it in the earth
I smell it in the air
much that once was….is lost
for none now live who  remember it.
it began with the forging of the great rings
three were given to the elves
imortol, wisest and fairest of all beings
seven to the dwarf-lords
great miners and craftsmen of the mountain halls
and nine…..
nine rings were gifted to the race of men
who, above all else, desire power
for within these rings was bound the strength and will to govern each race
but they were all of them deseived
for another ring was made
in the land of mordor in the fires of mount doom
The Dark Lord Sauron forged in secret a master ring to control all others
and into this ring he poured his crulty, his malice and his will to dominate all life
one ring to rule them all
one by one the free lands of middle-earth fell to the power of the ring
but there were some who resisted
a last allince of men and elves marched against the armies of mordor
and on the sloops of mount doom they fought for the freeydom of middle-earth
victory was near
but the power of the ring could not be undone
it was in this moment
when all hope has faded
that Isildur, son of the king took up his father's sword
Sauron. The enemy of the free peopels of middle-earth, was defeated
the ring passed to Isildur…..who had this one chance to distroy evil forever
but the haerts of men are easily corrupted.
and the ring of power has a will of its own
it betrayed Isildur…. To his death
and some things that should not have been forgotten…… were lost.
history became legend……. Legend became myth.
and for two and a half thosand years… the ring passed out of all knowledge.

نوشته شده توسط Sauron در تاريخ پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 11:0



 
فكر كنم تا اواخر تير ماه مي تونم اين وبلاگ رو تقريبا مثل روز اولش كنم اگه تونستيد يه كمكي به من براي راه اندازي مجدد اين وبلاگ بكنيد.
نوشته شده توسط Sauron در تاريخ پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 10:51



 
با سلام خدمت تمام دوستان و علاقه مندان!
به علت گند زدن يكي از نويسندگان وبلاگ داخل وبلاگ تمامي پست ها از بين رفته است...اگه كساني هنوز هستند كه به ما كمك كنند مي تونن با نوشتن چند پست ما را ياري دهند تا ما هم از آنها تشكر كنيم..تنها كاريه كه مي تونم در برابر اين كاربران عزيز و محترم بكنم.

تا كنون فعال ترين دوست ما شخصي است به نام اميد كه صفحه اول وبلاگ رو كپي كرده.
نوشته شده توسط Sauron در تاريخ شنبه 1 تیر1387 ساعت 16:47